تمشک تلخ

کجاست آن‌که بلد باشد دو خط عاشقانه بنویسد برای ما که از این دل‌زدگی و دل‌تنگی و دل‌گیری و دل‌مرده‌گی و همه‌ی مضاف‌الیه‌های دل‌مان راحت شویم

حقیقت دارد
 تو را دوست دارم
 در این باران
 می خواستم تو
 در انتهای خیابان نشسته
باشی
 من عبور کنم
 سلام کنم
لبخند تو را در باران
 می خواستم
 می خواهم
 تمام لغاتی را که می دانم برای تو
 به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
 دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در اینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
 امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
 تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم
 آنقدر بمیرم
تا زنده شوم  

 

 احمدرضا احمدی

نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ توسط ثمره نظرات () |


Design By : Night Skin